تبليغاتX
كلاغ پر در ميدان غاز - داستانی کوتاه از استنلی بوبین

مشاوره ی ازدواج


مشاور شروع کرد:" خوب، فکر می کنید رابطه ی شما به بن بست رسیده است؟"

زن آهی کشید و گفت:" اون همون مردی نیست که باهاش ازدواج کردم. اوایل خیلی رمانتیک بود. همیشه برایم گل می خرید. در ماشین رو برایم بازم می کرد. نوازشم می کرد". زن داشت خاطراتش را پاک می کرد:" اما حالا تمام وقتش رو با دوستانش به آبجو خوری و تماشای فوتبال می گذرونه. وقتی هم میاد خونه میشینه جلوی تلویزیون و انتظار داره مثل یه خدمتکار حاضر به خدمت کنارش وایسم. انگار من جزو اثاث خونه هستم. اصلا نمی فهمم چه اتفاقی افتاده!" زن ساکت شد و صورتش را با دستانش پوشاند.

مشاور بعد از سکوت کوتاهی پرسید:" تاحالا به شوهرتون گفتید چه احساسی دارید؟"

زن بدون اینکه سرش را بلند کند پاسخ داد:" فایده اش چیه؟ آدما که عوض نمی شن!"

نویسنده: استنلی بوبین
مترجم: بنفشه رافع banafsheh.rafe@gmail.com
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:56 توسط ما علامه اي ها |