"جهنم
پر از نوازندگان آماتور است."
جورج
برنارد شاو
برای
درک این جمله ی قصار کافیست در یک کنسرت آموزشی به عنوان میهمان شرکت کنید...کاری
که من جمعه ی هفته ی پیش مفتخر به تجربه ی آن شدم! یکی از دوستان نازنین من که چند
سالی ست پیانو می نوازد و الحق هم عالی می نوازد مرا به یک کنسرت هنرجویی دعوت
کرد. تصور کنید در یک خانه ی اعیانی در ارتفاعات شهر نشسته اید، انواع اطعمه مشروع
و اشربه غیر الکلی نیز موجود است، دور و برتان هم قیافه های آراسته و اتو کشیده به
وفور دیده می شود و قرار است به قطعاتی از بتهوون، شوپن، شوبرت، موتزارت و دیگر
بزرگان موسیقی کلاسیک گوش جان بسپارید. کاغذ اعلام برنامه را که می بینید می خواهید
از خوشحالی بال در آوردید! وای خدا این همه قطعات دلنواز! و با اشتیاق تمام منتظر
شروع کنسرت می شوید. خوب تا اینجای کار همه چیز بهشتی به نظر می رسد. معمولا
نوازندگان به ترتیب از مبتدی تا پیشرفته به اجرای موسیقی می پردازند...و فاجعه
آرام آرام اتفاق می افتد...چشم هایتان را می بندید، در صندلی خود فرو می روید و
آماده می شوید تا روحتان را به نوای دل
انگیز موسیقی بسپارید که یهو (بلکه هم یهیو!) یک نت اشتباه، یک صدای گوش خراش و از
دست رفتن تمام حس قشنگ شما! دنیا جلوی چشمتان تیره و تار میشود، سرتان گیج می رود،
جهنمی که برنارد شاو از آن سخن گفته بود به واقعیت تبدیل می شود و این روال تا چند نفر آخر، که دوست نازنین من
هم یکی از آنها بود، ادامه پیدا می کند. حتی اجرای عالی چند نفر پایانی نیز نمی
تواند روح شما را آرام سازد. با خودم می گفتم اگر موتزارت اینجا بود حتما سکته می
زد. البته من برای توجیه رفتار و اخلاق عجیب هنرمندان بزرگ هیچ وقت خودم را خسته
نمی کنم چون می دانم هنرمند واقعی بودن، بهای گزافی را می طلبد. موتزارت هیچ وقت
نمی توانست به یک قطعه موسیقی ناموزون گوش دهد و مجنون نشود! هرگاه کسی قطعه ای را
نا تمام می گذاشت او سریعا پشت پیانو می نشست و قطعه را تمام می کرد.
ممکن
است بعضی از دوستان بگویند که از نوازندگان آماتور نباید انتظار زیادی داشت اما در
جوابشان می گویم باید از هر کس به اندازه ی توان و استعدادش انتظار داشت. مسلما
شاگرد کلاس دوم دبستان نمی تواند مثلثات حل کند اما انتظار می رود جمع و تفریق را
بلد باشد. همچنین یک آشپز نمی تواند دوزنده ی ماهری باشد و یا یک وزنه بردار نمی
تواند با اندام عضلانی و سنگین خود باله برقصد! هر کس باید جایگاه خود را بشناسد و
در حد خود عالی باشد. قطعات کنسرت نیز با توجه به توانایی نوازندگان تنظیم می شود
و مطمئن هستم هر نوازنده ی آماتوری با تمرین و ممارست می تواند قطعه خود را بدون
اشتباه بنوازد. از طرف دیگر ساز پیانو برای بسیاری از موسیقی دانان از جایگاه ویژه
ای برخوردار است و به نظر من کسی که قدم در راه یادگیری این ساز پر ابهت می گذارد
باید خود را وقف آن کند وگرنه نتیجه ی کار چیزی جز لرزاندن تن بزرگان موسیقی در
گور نخواهد بود!
اکثر استادان موسیقی کم حوصله و سختگیر هستند.
کاملا به یاد می آورم استاد دفم چطور با جملات کوبنده از دف نوازی ام انتقاد می
کرد و گاهی کار به تنبیه بدنی هم می رسید! حالا که دوباره به رفتار ایشون فکر می
کنم می توانم درکش کنم. او به خوبی می دانست که من با تنبلی دارم خودم را از چه
لذت نابی محروم می کنم. او آگاه بود که
اگر کمی بیشتر سعی کنم به چه نوای زیبایی دست خواهم یافت و زندگی ام چگونه متحول
خواهد شد. به قول شکسپیر برای موفقیت باید
بیشتر از دیگران دانست، بیشتر از آنها تلاش کرد و کمتر از آنها متوقع بود.
در هر حال پس از پایان کنسرت من و
دوستم مانند دو نفر کتک خورده شده بودیم! من
به خاطر کش آمدن اعصابم و دوستم به خاطراسترس زیاد! اونجا بود که خدا را شاکر شدم که به همین دف وطنی قناعت کردم و دنیای
هنر موسیقی را از وجود یک پیانیست آماتور دیگر نجات دادم! در پایان برای تمام
هنرجویان آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
پست
نگار: بنفشه رافع
Banafsheh.rafe@gmail.com