تبليغاتX
كلاغ پر در ميدان غاز - تجمع در میدان غاز - 2
 

 

حالا ماجرا رو از زبون یکی دیگه از شاهدان بخونید :

درست همون موقع که اون اتفاقات باشکوه مشغول رخ دادن بود (!) و صدای بلوا و قیل و قال از همه طرف به گوش می رسید و شلوغ و پلوغی چهره ی واقعی ش رو به نمایش گذاشته بود و همه چیز درهم و برهم بود و همه می رفتن و میومدن و حرف می زدن و جیغ می زدن و می خندیدن و اخم می کردن و همه منتظر بودن و همه عصبی بودن و بعضی ها کم تر عصبی بودن و بعضی ها سعی می کردن خونسرد باشن و بعضی ها می خواستن کم نیارن و بعضی دیگه مطمئن بودن که کم نمیارن و بعضی دیگه زیاد به خودشون مطمئن نبودن و بعدش همه با هم میدون غاز که نه ٬ کل محوطه رو دور زدن و "یار دبستانی من" رو خوندن و همه جا همچنان شلوغ بود و آسمون با خشم می بارید و رعد می غرید و دریا طوفانی بود و امواج به صخره ها می کوبیدن (؟) و فریاد "یار دبستانی..." محوطه رو برداشته بود و..... و درست همون موقع بود که من با یه دیزاین شاعرانه نشسته بودم تو سلف و ساندویچ ژامبون ام رو گاز می زدم و به آینده ی مملکتم فکر می کردم ! حالا شما بگین ٬ من بیشتر به فکر این مرز و بوم و جووناش هستم یا اینا ؟ ها ؟!

 

پ.ن : مریم ٬ بی زحمت واسه به قتل رسوندن من از روش های بدون درد استفاده کن !

 

نیلوفر خوش زبان

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:33 توسط ما علامه اي ها |