بدگویی
مادر مرحومم گفت:" پشت سر مرده بدگویی نکن."
پرسیدم:" از کی تا حالا بیان حقیقت شده بدگویی؟"
"ببین سر به سر من نذار. خودت می دونی که فرقشون چیه."
"بگو پشت سر کدوم مرده بدگویی کرده ام؟"
"من. مادرت. پشت سر من."
"باز شروع نکن مامان. من هیچ وقت پشت سرت حرفی
نزدم."
مادرم پرید وسط حرفم :" دیشب. دیشب دوباره این کار رو
کردی."
"وقتی که داشتم تعریف می کردم چطوری زیر تخت از دستت
قایم شده بودم؟ تو با جارو دستی بهم سیخونک می زدی تا بیرون بیام و بتونی یه
گوشمالی حسابی بهم بدی."
"بله. همون داستان."
"خوب مگه دروغ گفتم؟"
" داستان رو یه جوری تعریف می کنی."
"دروغ گفتم یا اغراق کردم؟"
"دروغ نگفتی اما منو وحشتناک جلوه دادی."
"هشت سالم بیشتر نبود. با جارو دستی به جون یک پسربچّه
ی هشت ساله افتاده بودی و با تمام توان می زدیش. نزدیک بود چشمم را در بیاری."
"نه هرگز چنین کاری نمی کردم."
"مگه از یه پسر بچّه ی هشت ساله چه خلافی می تونه سر بزنه که
اون جوری باهاش رفتار بشه؟ روشنم کن و من دیگه هرگز اون داستان را تعریف نمی کنم."
"چطور می تونی بگی داشتم چشمت را در می آوردم؟ مردم فکر
می کنند من چه جور مادری هستم؟ یه مرده به اندازه کافی مشکلات داره."
"مامان بگو ببینم، اشکالی نداره مرده ها پشت سرهم بدگویی
کنند؟"
"برو بابا. دیگه کاری به کارت ندارم. به همه بگو. هرچی
دلت می خواهد بگو."
"مامان درباره ی اتو هرگز به کسی چیزی نمی گم. اون به حساب نمیاد؟"
نویسنده: پاول بکمن
مترجم: بنفشه رافع banafsheh.rafe@gmail.com
"جهنم
پر از نوازندگان آماتور است."
جورج
برنارد شاو
برای
درک این جمله ی قصار کافیست در یک کنسرت آموزشی به عنوان میهمان شرکت کنید...کاری
که من جمعه ی هفته ی پیش مفتخر به تجربه ی آن شدم! یکی از دوستان نازنین من که چند
سالی ست پیانو می نوازد و الحق هم عالی می نوازد مرا به یک کنسرت هنرجویی دعوت
کرد. تصور کنید در یک خانه ی اعیانی در ارتفاعات شهر نشسته اید، انواع اطعمه مشروع
و اشربه غیر الکلی نیز موجود است، دور و برتان هم قیافه های آراسته و اتو کشیده به
وفور دیده می شود و قرار است به قطعاتی از بتهوون، شوپن، شوبرت، موتزارت و دیگر
بزرگان موسیقی کلاسیک گوش جان بسپارید. کاغذ اعلام برنامه را که می بینید می خواهید
از خوشحالی بال در آوردید! وای خدا این همه قطعات دلنواز! و با اشتیاق تمام منتظر
شروع کنسرت می شوید. خوب تا اینجای کار همه چیز بهشتی به نظر می رسد. معمولا
نوازندگان به ترتیب از مبتدی تا پیشرفته به اجرای موسیقی می پردازند...و فاجعه
آرام آرام اتفاق می افتد...چشم هایتان را می بندید، در صندلی خود فرو می روید و
آماده می شوید تا روحتان را به نوای دل
انگیز موسیقی بسپارید که یهو (بلکه هم یهیو!) یک نت اشتباه، یک صدای گوش خراش و از
دست رفتن تمام حس قشنگ شما! دنیا جلوی چشمتان تیره و تار میشود، سرتان گیج می رود،
جهنمی که برنارد شاو از آن سخن گفته بود به واقعیت تبدیل می شود و این روال تا چند نفر آخر، که دوست نازنین من
هم یکی از آنها بود، ادامه پیدا می کند. حتی اجرای عالی چند نفر پایانی نیز نمی
تواند روح شما را آرام سازد. با خودم می گفتم اگر موتزارت اینجا بود حتما سکته می
زد. البته من برای توجیه رفتار و اخلاق عجیب هنرمندان بزرگ هیچ وقت خودم را خسته
نمی کنم چون می دانم هنرمند واقعی بودن، بهای گزافی را می طلبد. موتزارت هیچ وقت
نمی توانست به یک قطعه موسیقی ناموزون گوش دهد و مجنون نشود! هرگاه کسی قطعه ای را
نا تمام می گذاشت او سریعا پشت پیانو می نشست و قطعه را تمام می کرد.
ممکن
است بعضی از دوستان بگویند که از نوازندگان آماتور نباید انتظار زیادی داشت اما در
جوابشان می گویم باید از هر کس به اندازه ی توان و استعدادش انتظار داشت. مسلما
شاگرد کلاس دوم دبستان نمی تواند مثلثات حل کند اما انتظار می رود جمع و تفریق را
بلد باشد. همچنین یک آشپز نمی تواند دوزنده ی ماهری باشد و یا یک وزنه بردار نمی
تواند با اندام عضلانی و سنگین خود باله برقصد! هر کس باید جایگاه خود را بشناسد و
در حد خود عالی باشد. قطعات کنسرت نیز با توجه به توانایی نوازندگان تنظیم می شود
و مطمئن هستم هر نوازنده ی آماتوری با تمرین و ممارست می تواند قطعه خود را بدون
اشتباه بنوازد. از طرف دیگر ساز پیانو برای بسیاری از موسیقی دانان از جایگاه ویژه
ای برخوردار است و به نظر من کسی که قدم در راه یادگیری این ساز پر ابهت می گذارد
باید خود را وقف آن کند وگرنه نتیجه ی کار چیزی جز لرزاندن تن بزرگان موسیقی در
گور نخواهد بود!
اکثر استادان موسیقی کم حوصله و سختگیر هستند.
کاملا به یاد می آورم استاد دفم چطور با جملات کوبنده از دف نوازی ام انتقاد می
کرد و گاهی کار به تنبیه بدنی هم می رسید! حالا که دوباره به رفتار ایشون فکر می
کنم می توانم درکش کنم. او به خوبی می دانست که من با تنبلی دارم خودم را از چه
لذت نابی محروم می کنم. او آگاه بود که
اگر کمی بیشتر سعی کنم به چه نوای زیبایی دست خواهم یافت و زندگی ام چگونه متحول
خواهد شد. به قول شکسپیر برای موفقیت باید
بیشتر از دیگران دانست، بیشتر از آنها تلاش کرد و کمتر از آنها متوقع بود.
در هر حال پس از پایان کنسرت من و
دوستم مانند دو نفر کتک خورده شده بودیم! من
به خاطر کش آمدن اعصابم و دوستم به خاطراسترس زیاد! اونجا بود که خدا را شاکر شدم که به همین دف وطنی قناعت کردم و دنیای
هنر موسیقی را از وجود یک پیانیست آماتور دیگر نجات دادم! در پایان برای تمام
هنرجویان آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
پست
نگار: بنفشه رافع
Banafsheh.rafe@gmail.com
قسمت
این چیزها خیلی ازارم می دهد
حسابدارم
ولی حساب بلد نیستم
غذای دلخواهم مسمای بادمجان است
ولی بقیه خیلی خوششان نمی اید
یک دختر کک مکی را می شناسم
دوستش دارم
ولی او مرا دوست ندارد.
اوکتای رافت
پست نگار: م. رحیمی
Mary.rahimi.84@gmail.com
قصّه ی قبل از خواب
مرد در حالی که وارد اتاق خواب می شد گفت: "مواظب باش
عزیزم، پره."
زن روی تخت نشسته بود و پشتش را به قسمت بالای آن تکیه داده
بود. گفت:" این رو برای همسرت آماده کرده ای؟"
"نه بابا. خیلی خطرناکه. یه حرفه ایی استخدام می
کنم."
"من چطورم؟"
مرد پوزخند زد و گفت:" بد فکری نیست امّا کدوم احمقی
آدم کش زن اجیر می کنه؟"
نویسنده:جفری ویتمور
مترجم: بنفشه رافع banafsheh_rafe@gmail.com
IF SHE WILL BE LOVED
پس دادن فیلم ویدئویی اجاره یی
مشتری:" لطفاً پول اجاره ی این فیلم را به من پس بدید."
فروشنده:" متاسفم قربان. ما نمی تونیم پول شما را به این خاطر که از فیلم خوشتون نیومده برگردونیم."
مشتری:" نه! من پولم رو می خوام چون این فیلم آزاردهنده بود."
فروشنده ( فیلم را در می آورد): "خوب. حتما صحنه های غیر اخلاقی داشته؟"
مشتری:" نه این چیز ها منو اذیّت نمی کنه."
فروشنده:" اوه! خوب شرط می بندم خشونت زیادی داشته. اون قسمتی که یارو همه رو توی دفتر به گلوله می بنده واقعاً خشنه."
مشتری:" نه اینم نیست."
فروشنده:" پس به خاطر کلماتی که به کار می برند بوده. بیش از اندازه از کلمات رکیک استفاده می کردند."
مشتری (سرش را تکان می دهد):" نوچ. چیزی که منو آزار داد اون همه اراجیف درباره ی خدا و بهشت و غیره بود. کاملاً غیر منتظره و بی ربط برای یه همچین فیلمی."
فروشنده (فیلم را پایین می گذارد):" بسیار خوب. یک لحظه صبر کنید تا اعتبار حساب شما را چک کنم."
بر اساس داستانی واقعی.
نویسنده: استنلی بوبین
ژوئن 1996
مترجم: بنفشه رافع Banafsheh.rafe@gmail.com
هوي هوي با تواما؟ به چي داري اين جوري نيگا ميكني ؟ به چي زل زدي؟ تا حالا خل و چل نديدي؟ تا حالا نديدي يك بدبخت ننه مرده مخش چت زده باشه؟ شت! مغزه ديگه زيادي داره ارور مي ده، قفل كرده. ? F8 توام دلت خوشه ها. تو رو خدا ما رو ببين با كي اومديم سيزده به در. تو كه از من تعطيل تري جونم. F8 ام ديگه افاقه نمي كنه ويندوزش اين جوري ام بالا نمي اد ، هنگ؟ نه بابا از اين حرفا گذشته كارش، ويندوز عوض كنم؟ اي بابا انگار خيلي از مرحله پرتيا! اينو بايد كلا اف ديسك كنم. . اما نه. بيخ ، حسش نيست. اووه كي مي ره اين همه راهووووو. ويندوز عوض كنم؟ بي خيال شو جون من! ما همين جوريشم وصله ي ناجور خلقتيم. اخ كه اگه مي دونستم كي به تو گفته تو يكي بلدي نيمه ي پر ليوان خالي رو هم ببيني يه حال اساسي بش مي دادم..... استغفرلا. بابا دم پر من نده. مثله بچه ادم برو يه گوشه بشين سرتو به كاراي خودت گرم كن. من يكي خودم كوچيكتم دربست. بي خيال ما شو. اوكي؟ چرا؟ تازه مي پرسي چرا؟ اينم پرسيدن داره اي كيو؟ به من نگو كه ظاهرم خيلي خوبه و معمولي. به من نگو هنوز مي شه اميد و ته چشام ديد. اميدو خيلي وقت پيش زن داديم رفت. خبرشو دارم خود ننه مرده اش الان داره زير بار بدبختي كمرش خم مي شه. اينووووو باش! اميد! به چي؟ به كي؟ اه ول كن بابا. من يكي بريدم. خسته شدم. ديگه نمي كشم. ديگه نا ندارم. بابا يكي پيدا نمي شه به اينا بگه من خيلي وقته از ايستگام رد شدم. تو رو خدا بذارين پياده شم. يكي به اين رانندهه بگه نگه داره. مگه زوره؟ بذارين من جامو بدم به يكي از اينايي كه سر پا واسادن بيچاره ها از وجنات و سكناتشون معلومه هنوز دلشون نمي خواد پياده شن. تو يكي ديگه جون مادرت وانستا اون گوشه با اون نگات نفسمو بند بيار! هي به من نگو " چشاتو باز كن، بهتر ببين ، هنوزم مي شه لا به لاي اين همه مترسك ور پلاسيده ي بو گندو تو اين همبونه ي كرم و كثافت و مرض ميون اين همه جغد و خفاش كور و كچل، تك و توك گل افتاب گردون پيدا كرد". تو يكي چييييييييييي؟ سكوت كن. مي دوني الان خيلي وقته كه هي به قلبم مي گم بابا احمق جون اين همه زدي چي شد؟ كجاي دنيا رو گرفتي؟ كي اومد بگه اقا دم شما گرم اين همه تحملت زياده؟؟؟ بيا و اقايي كن و يه چن وقتي بي خيال زدن شو! ببين از اين جفت چشا ياد بگير! ببين ديگه نمي بيينن، چشم اميدو مدتهاس از اسمون بريدن حيوونيا. يا اين گوشا. چيه مسخره مي كني؟ اينا هم از اين همه داد و فرياد و عربده و زنجموره ي اين خلق پر شكايت گريان، ملول شدنو و ديگه نخواستن از اين چرت و پرتاي صد من يه غاز بشنفن! اين قد دروغ دغل شنيدن كه اخرش يه روز لج كردن بي خيال شنيدن شدن هر چي ام زور زدم راضيشون كنم كوتاه بيان نشد كه نشد. به گوششون فرو نرفت اين گوشاي زبون نفهم ما! زبونمونم كه الكن شده شكر خدا اخه اين بد بختم هر چي شب و روز، روز و شب بيشتر طفره تقلا زد به هر ضرب و زوري شده حرفاي اين دله صاحاب مرده رو به گوش خلق الله فرو كنه بلا نسبت انگار ياسين به گوش خر مي خوند. اين بود كه اينم رفيق نيمه راه شد و ما رو با اين درد جگر سوز تنها گذاشت. اه شما ديگه چه جور جونورايي هستيد بابا يك كدومتون بگه من باس همين جا پياده شم......
پست نگار: م. رحيمي