تبليغاتX
كلاغ پر در ميدان غاز

این هم بوسه ای بر گونه ات به رسم یادگار

 

 

 و اکنون چشم بر بلور آن خاطره دارم که تو در آنی و از دیدگانم بار دیگر می گذرد آن لحظه که چشمانم را انباشتی ازعطر زلال دلت.در فضای خاطره ام تویی و آن پروانه –آرمیده بر پهنه ی دستانت بی صدا و تو تندیسی از جنس زمین و آسمان بی صدا آرمیده بر پهنه ی شیشه ای دست خدا-و من خاکی به نظاره ایستاده تو و پروانه ات را. گام خاکی ام بر گستره ی خلوت شیشه ای ات آرام گرفت و به تمنای عطر احورایی ات به سویت بال گشود. تو در من نگریستی و من در تو –گیسوی سیاه ودیدگان پر ز پروانه ات-بی صدا بوسه ای بر گونه ات نگاشتم و تو با لبخند پروانه را بر دست لرزانم جای دادی و در میان شوق بی اندازه ام بر من –که تندیسی از جنس خاک گشتم ساکن- و پروانه ی آسمانی ات شمیم سکر آور دستانت –عطر بهار نارنج پراکندی و رفتی.این هم بوسه ای دیگری بر بلور خاطره ات به رسم یادگار

نویسنده پست:ساناز رستمی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:56 توسط ما علامه اي ها |

با توجه به فرا رسیدن سال جدید و دید و بازدید های زورکی و دلبخواهی بر آن شدم تا نکاتی را یادآور شوم. دوستان عزیز همان طور که مطلع هستند عیدی ها به انواع مختلف تقسیم می شوند: ۱- نقدی ۲-جنسی ۳- هیچی!

عیدی نقدی:

این نوع عیدی که در سال های اخیر مطالبان بسیاری پیدا کرده است نسبت معکوس با قیمت مصوبه بنزین آن سال دارد. یعنی بر عکس تمام ارقام اقتصادی که دمشان به دم بنزین وصل است این بیچاره هر سال پایین و پایین تر می آید. بعضی از عزیزان وقتی که می خواهند اسکناسی را به رسم عیدی هدیه کنند عادت دارند نام خود را روی آن امضا کنند. دفعه ی آخری که یکی از فامیل می خواست چنین عملی را مرتکب شود گفتم: دستتان درد نکند. لازم نیست روی آن را امضا کنید. قبل از جناب عالی وزیر امور اقتصادی و رئیس بانک مرکزی روی آن را امضا کردند. نتیجه اینکه از آن سال به بعد ایشان دیگر به من عیدی مرحمت نفرمودند!

توصیه های حیثیتی:

بعد از گرفتن عیدی یادتان باشد قبل از هر کاری لبخندی ملیح به عیدی دهنده تحویل دهید. جلوی روی عیدی دهنده عیدی ها را نشمرید و یا برای کسب اطمینان از تقلبی نبودن آنها را جلوی نور خورشید نگیرید. به هنگام ترک منزل فامیل گرامی داوطلبانه کیسه زباله شان را دم در بگذارید و اگر دیدید مزد این کار خیرخواهانه ی شما عیدی چرب و نرمی نیست همان جا آشغال را چپه کنید! و برای بچه های فرد مذکور پشت چشم نازک کنید که: می دونم بیایید خونمون چکارتون کنم! به آقا جونم می گم به جای اسکناس خروس قندی بهتون بده! و این دلهره ای ست که کوچکتر ها با آن آشنایند!

عیدی جنسی:

اولا که فکر های بد بد نکنید بچه های خوب! منظورم کادو و وسایل بلا مصرفی است که اقوام محترم با زرنگی تمام در پاچه ی شما می کنند! بعضی یک دیوان حافظ یا سعدی را عیدی می دهند و وقتی متوجه تغییر چهره ی شما می شوند با نگاهی معصومانه(و حاکی از درد!) می گویند: اوه این کتاب رو داشتی؟؟؟ بدون آنکه توجه کنند در هر کتابخانه ی منزلی یک جلد از این کتب قطعا یافت می شود. صفحه ی اول آن را هم طوری امضا می کنند که نه بتوانید آن را بفروشید و نه به کس دیگری قالب کنید.

عیدی هیچی!:

فرزندان ارشد خانواده با این حقیقت تلخ به زودی مواجه خواهند شد. اگر موقع خداحافظی دیدید که عیدی دهنده پشتش را به شما کرده و کف دست خواهران و برادران کوچکتر شما عیدی می گذارد هیچ تعجب نکنید. شما دیگر بزرگ شده اید و باید گلیمتان را خودتان از آب بیرون بکشید( و چه بسا پایتان را انداره گلیمتان دراز کنید.)  نگران نباشید بالاخره این چرخ و فلک خواهد چرخید و روزی شما عیدی دهنده خواهید شد.

پست نگار!: بنفشه رافع

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:15 توسط ما علامه اي ها |

 

 دیروز روز تولد این وبلاگ بود . روز خوبی بود واسه متولد شدن ٬ در آستانه ی سال نو ٬ ۴ روز مونده به بهار ٬ برای باشکوه بودن چیزی کم نداشت دیروز . و اینجا قراره وبلاگ ما باشه ٬ یه جایی مال ما چند نفر که تو یه چیزایی شبیه همیم : همه دانشجوییم و همه دانشجوی ترم آخریم و همه دانشجوی ترم آخر ادبیاتیم و بالاخره همه دانشجوی ترم آخر ادبیات علامه ایم . ادبیات دنیای مشترک ماست و علامه جاییه که ما رو به هم نزدیک کرد . به داشتن هم می بالیم و برای حفظ این داشتن هر کاری می کنیم . این وبلاگ ماست . قراره وبلاگ خوشگلی بشه ٬ از اونجا که بچه به بابا مامانش می ره حتماً وبلاگ هم به صاحاباش دیگه ...!

نویسنده های وبلاگ با پُست هاشون معرفی می شن . محدودیتی در موضوع و سَبک نوشتن نیست . هر کس ٬ می نویسه ٬ از هر چیزی که خواست ٬ به هر شکلی که خواست .

 

کلاغ پر را می آغازیم در میدان غاز !

 

..................................................................

 

نیلوفر خوش زبان

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:16 توسط ما علامه اي ها |

 

کاش میشد به جای هفت سین هفت آرزو میکردم آنوقت تو را هفت بار از خدا آرزو میکردم .


این جمله رو دو روز پیش توی خواب و بیداری ساعت 8 صبح از یه مجری مردشنیدم با صدای نه چندان قابل توجه و یه لحن رمانتیک(به یاد ویلی وردزورث و م.عزیزتر ازجانم).سریع از رختخواب پریدم بیرون و بی اختیاربا چشای پر از خواب زل زدم به صفحه تلویزیون و از جام جم نخوردم دل ضعفه وادارم کرد به ندای چایی و نون و پنیر لبیک بگم.
طی ماهها بررسی ( شایدم سالها) بالاخرره ما –جمعی از دانشجویان سلحشور دانشکده ی ادبیات دانشگاه علامه-بر آن شدیم که طی یک عملیات فرهنگی-جنایی- انهدامی وبلاگی ساخته و با وبلاگنگاری بر گروهی از آدمیان دوپا(و نه بیشتر)تاخته و آنها را پیروزمندانه بر جای خود نشانده گردانیم.ما میگوییم شما یاران نیز بگویید که خداوند خیرمان دهاد که فقط و فقط به سعادت آدمیان دو پا (و نه بیشتر)می اندیشیم

  و من الله التوفیق

 

و چقدر دوست داریم که شما رو داشته باشیم.

من : ساناز رستمی

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:56 توسط ما علامه اي ها |

من در هر نوروزی مرغ می شوم و روی شاخه درخت می نشینم.

در هر نوروزی لبم کودک می شود و مثل بوسه ای روی دست پدرم می نشیند.

ببینید... ببینید... مثل اینکه آسمان دریاست و بادبادکم یک ماهی قرمز

ببینید ماهی قرمزم با بال ها و دم بلند و رنگارنگش

چه جوری در آسمان شنا می کند.

نوروز های آینده یکی از دیگری بهتر خواهند بود.

چشمم را می بندم

نوروز های نردبانم را بالا می روم

و در یکی از نوروز های آینده

بادبادکم را بر می دارم

و به دشت روبروی خانه مان می دوم.

هر چه می دوم از این سر تا آن سرش نمی رسم

و این همان دیاری است که هر شب عید

دشت و کوه و باغ و بیابانش

با آتش چهارشنبه سوری چراغان می شود.

 

شاعر: ثمین باغچه بان

نویسنده پست: بنفشه رافع

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 18:25 توسط ما علامه اي ها |