تبليغاتX
كلاغ پر در ميدان غاز
تنها ماندم /تنها ماندم/ تنها با دل بر جا ماندم /چون اهی بر لبها ماندم......

 

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:37 توسط ما علامه اي ها |

 

مسئول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای صرف ناهار به سمت سلف می روند... ناگهان یک چراغ جادو روی زمین پیدا می کنند و روی ان دست می کشند تا غول چراغ ظاهر شود...

 

غول: من یک ارزو برای هر کدام از شما بر اورده می کنم...

 

منشی: من میخواهم در باهاماس سوار یک قایق شیک باشم! هیچ نگرانی و غمی هم نداشته باشم...

پووووف، منشی ناپدید می شود.

 

مسئول فروش: حالا من، حالا من. من می خواهم در هاوایی لب ساحل دراز بکشم یک  خدمتکار شخصی و یک منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

 

پووووف! مسئول فروش هم ناپدید می شود..

 

بعد غول به مدیر می گوید : حالا نوبت شماست.

 

مدیر: من می خواهم ان دو کارمند بعد از ناهار پشت میز کارشان باشند!

 

نتیجه اخلاقی: همیشه اجازه بدهید اول رئیستان حرف بزند J

 

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:48 توسط ما علامه اي ها |

 

تو معاملات ملکی اشنا نداری؟ می گن قیمت زمین و خونه خیلی بالا رفته، می خوام گل سرخم رو از زیر حبابش جواب کنم و جاش یه مستاجر بیارم!

 

                                           امضا: شازده کوچولو

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط ما علامه اي ها |

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول

زین هواهای عفن زین ابهای ناگوار

پست نگار:م.رحیمی

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:53 توسط ما علامه اي ها |

No more blame i am destined to keep you save
gotta rescue the flame
gotta rescue the flame in your heart

no more blood, i will be there for you my love
i will stand by your side
the world has forsaken my gir

she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girlsl

i should have seen it would be this way
i should have known from the start what she's up to
when you've loved and you've lost someone
you know what it feels like to lose

she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girls

no more shame, she has felt too much pain, in her life
in her mind she's repeating the words
all the love you put out will return to you

 she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girls i know.

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:22 توسط ما علامه اي ها |

 

مرگ من سفري نيست، هجرتيست،

از سرزميني كه دوست نمي داشتم به خاطر نامردمانش!*

حرفام تازه نيست. تكراريه. اما تو گلوم جمع شده راه نفس رو بسته. بايد بگم. بايد بگم تا خالي شم. چه درديه،

اين درد كه من حالا ديگه مدتهاست اين شهرو با ادماش دوست ندارم. چون من اين ادما رو نمي فهمم. اينا همه

صورتاشون شبيه همه اما دلاشون نه، درداشون نه، حرفاشون نه، خيلي وقته موسيقي دل همو نمي شنون

يا حتي اگه بشنون نمي فهمنش. يادشون رفته فكر كردن، نگاه كردن، گوش دادن، شنيدن (گوش دادن يه چيز

اما شنيدن ديگس! گاهي گوش مي ديم اما نمي شنويم) لذت بردن، نفس كشيدن، فرد بودن، اره درست مي

شنوي، فرد بودن يعني چي!!!!!!!!!

چقدر دغدغه هاشون با هم ديگه فرق مي كنه. از اينكه كركره ي ذهنشونو كشيدن پايينو دربست مخ رو و بدتر

از اون فكر كردنو تعطيل كردن حرصم مي گيره. از اينكه صورتكهايي كه به چهره زدن اين قدر واقعي به

نظر مي اد و به همون اندازه ابلهانس حرصم مي گيره. اينا كجا دارن مي رن، همش دارن بدون اينكه

خودشون بفهمن ادا در مي ارن. اداي يه ادماي ديگه رو! و گهگاه اينقد احمقانه اين كارو مي كنن كه به قول

مامانم ادم دلش مي خواد دو تا شكم داشته باشه يكيشو از حرص كاراي اينا پاره كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اخه اينا داستان كبكه و كلاغه و راه رفتنو مجسم كردن!

جالبه بعضي مفاهيم برا ي بعضياشون اصلا معني خاصي نداره! مثله فكر كردن، دعا كردن،

ساده بودن، تو خيابون بلند بلند خنديدن و بستني يخي خوردن، پول كرايه تاكسي رو نداشتن، مانتوي مدل دو

سال پيشو پوشيدن، از خوندن كتاب "سمفوني مردگان" لذت بردن و هزار تا چيز ديگه............ عجيبه گاهي

ادم فكر مي كنه مگه مي شه اين قدر نزديك بود و اين همه دور! اين يعني ميون جمع تنها موندن!!!!!!!!!

اين ادما بلند مي شن مي رن يه فيلمي مي بينن كه توش فقط دري وري مي گن و از شنيدن حرفايي كه تو حالت

عادي براشون افت كلاس داره اگه بگن ، لذت مي برن. همين جوري مي شه كه كارگردان همون فيلم كذايي

هم از بلاهت اينا استفاده مي كنه و در كمال خون سردي ادعا مي كنه شوخي هايي مثله " دهنتو اسفالت مي

كنم، يا فحش فقط اوناييه كه با چيز( معذرت مي خوام) شروع مي شه" به اسم شوخي هاي جبهه جا مي زنه!!

اره اينجوريه كه اين ادما عجيب و غير قابل تحمل مي شن. ادمايي كه اينقد از كلمه ي " خوب" يا "قشنگ"

واسه توصيف چيزاي مبتذل و هرزه استفاده كردن كه درك و ذوق هنريشون شده البوم "بنيامين" به عنوان

بتركون ترين البوم موسيقي سال! اره من اين شهر و با اين ادما دوست ندارم! حالا با جرات مي گم: بار ديگر

شهري كه دوست نمي دارم....

شعر از احمد شاملو

 

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:48 توسط ما علامه اي ها |

اعتراف

من زندگی را دوست دارم ،

ولی از زندگی دوباره می ترسم !

دین را دوست دارم ،

ولی از کشیش ها می ترسم !

قانون را دوست دارم ،

ولی از پاسبان ها می ترسم !

عشق را دوست دارم ،

ولی از زن ها می ترسم !

کودکان را دوست دارم ،

ولی از آیینه می ترسم !

سلام را دوست دارم ،

ولی از زبانم می ترسم !

من می ترسم ، پس هستم !

این چنین میگذرد روزُ روزگار من !

من روز را دوست دارم ،

ولی از روزگار می ترسم !

 حسین پناهی

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:49 توسط ما علامه اي ها |

"گریز از سرنوشت بیهوده است. "

ازادی وجود ندارد و تنها رهایی موجود مرگ است.

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:46 توسط ما علامه اي ها |

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن/مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری/ عمری دگر بباید بعد از حیات ما را/ کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:34 توسط ما علامه اي ها |

ساقیا امدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 9:41 توسط ما علامه اي ها |

 

" اری و من با چشمان خود سیبل اهل کومی را دیدم که در قفسی اویخته بود و چون  کودکان بر او نیش می زدند که سیبل چه می خواهی؟ پاسخ داد می خواهم بمیرم."  تی. اس. الیوت "سرزمین سترون"

 

خیلی از این مردم

چون علف پای گیلاس افرینش روییده اند

و خداوند

از خلق این خلایق متاسف است.

دیروز  عزراییل را دیدم

با همان کیف پستچی مابش

پر از قبض روح

و به سراغ مشترکین می رفت

مصرف عمر من بالا رفته

خیلی زود نوبت من می شود.

 

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:25 توسط ما علامه اي ها |

باران

سزای پرنده است.

فرصت پرواز را به گیاه می بخشد.

پست نگار: م. رحیمی

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:25 توسط ما علامه اي ها |

ای حلزون از کوهستان فوجی بالا برو

اما

ارام ارام.

پست نگار: م. رحیمی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط ما علامه اي ها |

  

تا حالا فکر کردی اگه کم بیاری خوردت می کنه زیر پا لهت می کنه یه جوری که خودتم صدای خود شدن استخوناتو بتونی بشنوی. روزگار رو می گم. چند وقت پیش یه جا یه جمله ای خوندم به این مضمون " زانو نمی زنم حتی اگر سقف اسمان از قد من کوتاه تر باشد." نه زانو نمی زنم کم هم نمی ارم!

 

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for...
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on
The show must go on, yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on, does anybody know what we are living for ?
I guess I'm learning (I'm learning learning learning)
I must be warmer now
I'll soon be turning (turning turning turning)
Round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
The show must go on
The show must go on, yeah yeah
Ooh, inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Yeah yeah, whoa wo oh oh

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends
The show must go on (go on, go on, go on) yeah yeah
The show must go on (go on, go on, go on)
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On - with the show

Ooh, I'll top the bill, I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the show
On with the show
The show - the show must go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on

پست نگار: م.رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com


 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:42 توسط ما علامه اي ها |

1.چشمش دوباره به گوشی افتاد. نه اس ام اس نداره. نمی دونست چرا اگه اس ام اس واسش اومده باشه یعنی هنوز از یاد نرفته. حتی اگه یه جوک مزخرف باشه!!!!!!!!!! این چند وقت فقط بانکا بودن که بهش اس ام اس می دادن  اه! چند روز پیش یه تاکسی تلفنی بهش اس ام اس داده بود واسه راننده! اااااااااااا فک کن!

 

2.خیابونا تقریبا شلوغه اما نه مثل همیشه. شایدم  اون این جوری احساس می کرد. مرغ کیلویی 2500 تومن؟ خدایا یعنی مردم می خورن؟ یا گشنه می مونن؟.... نه می خورن حتما می خورن!!!!!! اگه گوشت کیلویی 1 میلیون تومن بشه و نون دونه ای 10000 تومن بازم  همه می خرن، همه، می فهمی همه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

3..نمی خواست بنویسه، نمی خواست بنویسه اینجا همه می نویسن همه درد حرف تو گلو موندگی دارن. همه حرفا هم کم و بیش شبیه همه با یه کم این ور اون ور .همه هم فقط می خوان حرف بزنن مهم نیس کسی واسه شنیدن هست یا نه؟ کسی هم وا نمی سته به حرف اون یکی گوش بده اخه نه وقتی هست نه حوصله ای. اما اگه هم حرف نزنن کم کم حرفا راه گلو رو سد می کنه درد خفگی و تنگی نفس اذیتشون می کنه. ههههههه یاد حرف دکتر ح. پی.پی افتاد. اون روز سر کلاس نقد.

 

4." وای اگه گم بشی پیدا نشی!" به درک......

 

5. چه راحت دروغ میگن واقعنااااااااااااااااا مگه می شه؟ اره جونم، به راحتی. چرا که نشه؟ کار ساده ایه، یه بار امتحان کنی مشتری می شی، کیفیت کارم اغلب خوب از اب در میاد. درد سرش هم از راست گفتن خیلی کمتره ! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اه تو چقد هالویی جونم! معمولا بی درد سر و بدون نیاز به توضیح کارتو راه میناره بازم بگم اندر فوایدش؟

 

6. ببند دهنتو خواهش می کنم!

 

پست نگار: م.رحیمی

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:16 توسط ما علامه اي ها |