تبليغاتX
كلاغ پر در ميدان غاز
دلم تنگ است ? دلم ميسوزد از باغي که ميسوزد .

نه ديداري ? نه بيداري ? نه دستي از سر ياري

مرا آشفته ميدارد چنين آشفته بازاري . .  .

 


 

پست نگار: م. رحيمي

  Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 12:51 توسط ما علامه اي ها |

این شعر واسه خداس که جز اون خوندش واسه کس دیگه دیونی محضه. دلم گرفته ایو اینجا واسش میذارم شاید منم یادش بیاد. این روزا خیلی بم ارامش میده. فک کن!! چشاتو ببندی و اینا رو به خدا بگیییییییییییییییییییی میییییییخااااااااااااااامممممممممممم ( اه باز لوس شدم)


"Callin' U"

I'm callin' U
When all my goals, my very soul
Ain't fallin' through
I'm in need of U
The trust in my faith
My tears and my ways is drowning so
I cannot always show it
But don't doubt my love

I'm callin' U
With all my time and all my fights
In search for the truth
Tryin' to reach U

See the worth of my sweat
My house and my bed
Am lost in sleep
I will not be false in who I am
As long as I breathe

Oh, no, no
I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
My One & Only

I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
U all I need in my life

I'm callin' U
When all my joy
And all my love is feelin' good
Cuz it's due to U

See the time of my life
My days and my nights
Oh, it's alright
Cuz at the end of the day
I still got enough for me and my

I'm callin' U
When all my keys
And all my bizz
Runs all so smooth
I'm thankin' U
See the halves in my life
My patience, my wife
With all that I know
Oh, take no more than I deserve
Still need to learn more

Oh, no, no
I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
My One & Only

I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
U all I need in my life

Our relationship, so complex
Found U while I was headed straight for hell in quest
You have no one to compare to
'Cause when I lie to myself nothings hidden from U
I guess I'm thankful
Word on the street is U changed me
It shows in my behaviour
Past present future
Lay it all out
Found my call in your house
And let the whole world know what this love is about

Yo te quiero, te extraño, te olvido
Aunque nunca me has faltado, siempre estas conmigo
Por las veces que he fallado y las heridas tan profundas
Mejor tarde que nunca para pedirte mil disculpas
Estoy gritando callado yo te llamo, te escucho, lo intento
De ti yo me alimento
Cuando el aire que respiro es violento y turbulento
Yo te olvido, te llamo, te siento

[Translation:]
I love you, I miss you, I forget you
Even though you never let me down and always are by my side
For all the times I've failed and hurt you deeply
Better later than never to give you a 1000 apologies
I'm shouting silently, callin' you, I'm listening to you, I'm tryin'
You nourish me
When the air that I breathe is violent and turbulent
I'm forgettin' you, I'm callin' you, I'm feelin' you

Oh, no, no
I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
My One & Only

I don't need nobody
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U...

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:57 توسط ما علامه اي ها |

من نمی دانستم دل هر کس دل نیست....

پست نگار: م. رحیمی

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:4 توسط ما علامه اي ها |

تنها ماندم /تنها ماندم/ تنها با دل بر جا ماندم /چون اهی بر لبها ماندم......

 

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:37 توسط ما علامه اي ها |

 

مسئول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای صرف ناهار به سمت سلف می روند... ناگهان یک چراغ جادو روی زمین پیدا می کنند و روی ان دست می کشند تا غول چراغ ظاهر شود...

 

غول: من یک ارزو برای هر کدام از شما بر اورده می کنم...

 

منشی: من میخواهم در باهاماس سوار یک قایق شیک باشم! هیچ نگرانی و غمی هم نداشته باشم...

پووووف، منشی ناپدید می شود.

 

مسئول فروش: حالا من، حالا من. من می خواهم در هاوایی لب ساحل دراز بکشم یک  خدمتکار شخصی و یک منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

 

پووووف! مسئول فروش هم ناپدید می شود..

 

بعد غول به مدیر می گوید : حالا نوبت شماست.

 

مدیر: من می خواهم ان دو کارمند بعد از ناهار پشت میز کارشان باشند!

 

نتیجه اخلاقی: همیشه اجازه بدهید اول رئیستان حرف بزند J

 

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:48 توسط ما علامه اي ها |

 

تو معاملات ملکی اشنا نداری؟ می گن قیمت زمین و خونه خیلی بالا رفته، می خوام گل سرخم رو از زیر حبابش جواب کنم و جاش یه مستاجر بیارم!

 

                                           امضا: شازده کوچولو

 

پست نگار: م. رحیمی

 

Mary.rahimi.84@gmail.com

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط ما علامه اي ها |

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول

زین هواهای عفن زین ابهای ناگوار

پست نگار:م.رحیمی

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:53 توسط ما علامه اي ها |

No more blame i am destined to keep you save
gotta rescue the flame
gotta rescue the flame in your heart

no more blood, i will be there for you my love
i will stand by your side
the world has forsaken my gir

she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girlsl

i should have seen it would be this way
i should have known from the start what she's up to
when you've loved and you've lost someone
you know what it feels like to lose

she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girls

no more shame, she has felt too much pain, in her life
in her mind she's repeating the words
all the love you put out will return to you

 she's fading away
away from thís world
drifting like a feather
she's not like the other girls
she lives in the clouds
and talks to the birds
hopeless little one
she's not like the other girls i know.

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:22 توسط ما علامه اي ها |

 

مرگ من سفري نيست، هجرتيست،

از سرزميني كه دوست نمي داشتم به خاطر نامردمانش!*

حرفام تازه نيست. تكراريه. اما تو گلوم جمع شده راه نفس رو بسته. بايد بگم. بايد بگم تا خالي شم. چه درديه،

اين درد كه من حالا ديگه مدتهاست اين شهرو با ادماش دوست ندارم. چون من اين ادما رو نمي فهمم. اينا همه

صورتاشون شبيه همه اما دلاشون نه، درداشون نه، حرفاشون نه، خيلي وقته موسيقي دل همو نمي شنون

يا حتي اگه بشنون نمي فهمنش. يادشون رفته فكر كردن، نگاه كردن، گوش دادن، شنيدن (گوش دادن يه چيز

اما شنيدن ديگس! گاهي گوش مي ديم اما نمي شنويم) لذت بردن، نفس كشيدن، فرد بودن، اره درست مي

شنوي، فرد بودن يعني چي!!!!!!!!!

چقدر دغدغه هاشون با هم ديگه فرق مي كنه. از اينكه كركره ي ذهنشونو كشيدن پايينو دربست مخ رو و بدتر

از اون فكر كردنو تعطيل كردن حرصم مي گيره. از اينكه صورتكهايي كه به چهره زدن اين قدر واقعي به

نظر مي اد و به همون اندازه ابلهانس حرصم مي گيره. اينا كجا دارن مي رن، همش دارن بدون اينكه

خودشون بفهمن ادا در مي ارن. اداي يه ادماي ديگه رو! و گهگاه اينقد احمقانه اين كارو مي كنن كه به قول

مامانم ادم دلش مي خواد دو تا شكم داشته باشه يكيشو از حرص كاراي اينا پاره كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اخه اينا داستان كبكه و كلاغه و راه رفتنو مجسم كردن!

جالبه بعضي مفاهيم برا ي بعضياشون اصلا معني خاصي نداره! مثله فكر كردن، دعا كردن،

ساده بودن، تو خيابون بلند بلند خنديدن و بستني يخي خوردن، پول كرايه تاكسي رو نداشتن، مانتوي مدل دو

سال پيشو پوشيدن، از خوندن كتاب "سمفوني مردگان" لذت بردن و هزار تا چيز ديگه............ عجيبه گاهي

ادم فكر مي كنه مگه مي شه اين قدر نزديك بود و اين همه دور! اين يعني ميون جمع تنها موندن!!!!!!!!!

اين ادما بلند مي شن مي رن يه فيلمي مي بينن كه توش فقط دري وري مي گن و از شنيدن حرفايي كه تو حالت

عادي براشون افت كلاس داره اگه بگن ، لذت مي برن. همين جوري مي شه كه كارگردان همون فيلم كذايي

هم از بلاهت اينا استفاده مي كنه و در كمال خون سردي ادعا مي كنه شوخي هايي مثله " دهنتو اسفالت مي

كنم، يا فحش فقط اوناييه كه با چيز( معذرت مي خوام) شروع مي شه" به اسم شوخي هاي جبهه جا مي زنه!!

اره اينجوريه كه اين ادما عجيب و غير قابل تحمل مي شن. ادمايي كه اينقد از كلمه ي " خوب" يا "قشنگ"

واسه توصيف چيزاي مبتذل و هرزه استفاده كردن كه درك و ذوق هنريشون شده البوم "بنيامين" به عنوان

بتركون ترين البوم موسيقي سال! اره من اين شهر و با اين ادما دوست ندارم! حالا با جرات مي گم: بار ديگر

شهري كه دوست نمي دارم....

شعر از احمد شاملو

 

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:48 توسط ما علامه اي ها |

اعتراف

من زندگی را دوست دارم ،

ولی از زندگی دوباره می ترسم !

دین را دوست دارم ،

ولی از کشیش ها می ترسم !

قانون را دوست دارم ،

ولی از پاسبان ها می ترسم !

عشق را دوست دارم ،

ولی از زن ها می ترسم !

کودکان را دوست دارم ،

ولی از آیینه می ترسم !

سلام را دوست دارم ،

ولی از زبانم می ترسم !

من می ترسم ، پس هستم !

این چنین میگذرد روزُ روزگار من !

من روز را دوست دارم ،

ولی از روزگار می ترسم !

 حسین پناهی

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:49 توسط ما علامه اي ها |

"گریز از سرنوشت بیهوده است. "

ازادی وجود ندارد و تنها رهایی موجود مرگ است.

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:46 توسط ما علامه اي ها |

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن/مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری/ عمری دگر بباید بعد از حیات ما را/ کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

پست نگار: م. رحیمی

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:34 توسط ما علامه اي ها |

ساقیا امدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 9:41 توسط ما علامه اي ها |

 

" اری و من با چشمان خود سیبل اهل کومی را دیدم که در قفسی اویخته بود و چون  کودکان بر او نیش می زدند که سیبل چه می خواهی؟ پاسخ داد می خواهم بمیرم."  تی. اس. الیوت "سرزمین سترون"

 

خیلی از این مردم

چون علف پای گیلاس افرینش روییده اند

و خداوند

از خلق این خلایق متاسف است.

دیروز  عزراییل را دیدم

با همان کیف پستچی مابش

پر از قبض روح

و به سراغ مشترکین می رفت

مصرف عمر من بالا رفته

خیلی زود نوبت من می شود.

 

پست نگار: م. رحيمي

 

 Mary.rahimi.84@gmail.com

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:25 توسط ما علامه اي ها |

باران

سزای پرنده است.

فرصت پرواز را به گیاه می بخشد.

پست نگار: م. رحیمی

Mary.rahimi.84@gmail.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:25 توسط ما علامه اي ها |